2-2-24. اختلاف بین شیعیان بر سر تفویض61
2-2-25. عدم تفویض61
2-2-26. مستند عقلی رد تفویض خلق و رزق61
2-2-27. توجیه روایات تفویض خلق62
2-3. بررسی آماری نمایه‌ها63
فصل سوم: اسناد روایات69
3-1. فهرست مصادر و راویان70
3-1-1. کتاب سلیم بن قیس (قرن 1 نیمه 2)70
3-1-2. بصائر الدرجات (قرن 3 نیمه 2)70
3-1-3. المحاسن )قرن 3 نیمه 2 )72
3-1-4. تفسیر العیاشی (قرن3 نیمه2)72
3-1-5. الکافی ( قرن 4 نیمه1 )72
3-1-6.تفسیر فرات الکوفی (قرن 4 نیمه1)73
3-1-7. رجال الکشی (قرن 4 نیمه 1)73
3-1-8. عیون اخبار الرضا (ع) (قرن4 نیمه1)73
3-1-9. فضائل الشیعه (قرن4 نیمه2)73
3-3-10.الامالی للصدوق (قرن 4 نیمه2)73
3-1-11.التوحید (قرن4 نیمه2)73
3-1-12. معانی الاخبار (قرن 4 نیمه2)73
3-1-13. من لا یحضره الفقیه (قرن 4 نیمه2)73
3-1-14.مئه منقبه (قرن5 نیمه2)73
3-1-15.تهذیب الاحکام (قرن 5 نیمه 1)74
3-1-16. الاختصاص (قرن 5 نیمه 1)74
3-1-17.کشف الغمه (قرن 7 نیمه 2) 74
3-1-18. وسائل الشیعه (قرن 11نیمه 2)74
3-1-19. بحار الانوار (قرن 12 نیمه 1)75
3-1-20. مستدرک الوسائل (قرن 13)75
3-2. جدول جرح و تعدیل راویان75
3-3. بررسی آماری تعداد راویان110
3-3-1. ثقه110
3-3-2. ضعیف110
3-3-3. مختلف فیه110
3-3-4. ممدوح110
3-3-5. مجهول111
3-4. نمودار توصیف راویان تفویض112
3-5. توصیف تفصیلی روایات113
3-5-1. ضعیف113
3-5-2. صحیح113
3-5-3. موثق113
3-6. توصیف عددی روایات114
3-6-1. جدول توصیف روایات114
3-6-2. نمودار عددی114
3-6-3. نمودار درصدی115
فصل چهارم: دیدگاه‌ها116
4-2. ملا صالح مازندرانی (م 1071ق)117
4-2-1. جمع بندی119
4-1. علامه محمد باقر مجلسی (م 1110)121
4-1-1. جمع بندی130
4-3. سید عبد الله شبر (م 1254)132
4-3-1. جمع بندی133
4-4. محمد جواد مغنیه (م1400ق)134
4-4-1. جمع بندی135
4-5. امام خمینی (م 1368ش)136
4-5-1. جمع بندی140
4-6. لطف الله صافی گلپایگانی ( معاصر)141
4-6-1. جمع بندی145
4-7. عبد الله جوادی آملی (معاصر)147
4-7-1. جمع بندی161
4-8. جعفر سبحانی تبریزی (معاصر)162
4-8-1. جمع بندی167
4-9. ناصر مکارم شیرازی (معاصر)168
4-9-1. جمع بندی174
4-10. سید حسن طاهری خرم آبادی (معاصر)175
4-10-1. جمع بندی180
4-11. سید مجتبی نور مفیدی (معاصر)181
4-11-1. جمع بندی186
4-12. فتح الله نجار زادگان (معاصر)187
4-12-1. جمع بندی189
فصل پنجم: تحلیل191
تحلیل فقه الحدیثی192
روایت اول192
روایت دوم192
روایت سوم192
روایت چهارم193
روایت پنجم193
روایت ششم193
روایت هفتم194
روایت هشتم194
روایت نهم195
روایت دهم195
روایت یازدهم195
روایت دوازدهم196
روایت سیزدهم196
روایت چهاردهم197
روایت پانزدهم197
روایت شانزدهم198
روایت هفدهم198
روایت هجدهم199
روایت نوزدهم199
روایت بیستم199
روایت بیست و یکم200
روایت بیست و دوم200
روایت بیست و سوم200
روایت بیست و چهارم201
روایت بیست و پنجم201
روایت بیست و ششم201
روایت بیست و هفتم202
روایت بیست و هشتم203
روایت بیست و نهم203
روایت سی‌ام203
روایت سی و یکم204
روایت سی و دوم205
روایت سی و سوم205
روایت سی و چهارم205
روایت سی و پنجم206
روایت سی وششم206
روایت سی و هفتم206
5-1-1. جمع بندی208
5-1-2. نتیجه209
5-2. تحلیل دیدگاه‌ها210
5-2-1. دسته بندی دیدگاهها210
5-2-2. جدول دسته بندی دیدگاه‌ها212
5-2-3. تحلیل دیدگاه دسته اول213
5-2-4. تحلیل دیدگاه دسته دوم214
5-2-5. تحلیل دیدگاه دسته سوم214
5-2-6. تحلیل دیدگاه دسته چهارم215
جمع بندی نهایی216
فهرست منابع217
منابع عربی217
منابع فارسی220
A bstract221
فصل اول: کلیات
مقدمه
تفویض به معنای “واگذاری کاری به دیگری” است که معمولا وقتی در مورد انسانها استعمال میشود، ناشی از ضعف آنان است؛ بدین معنی که وقتی فردی به دلیل محدودیتهای موجود نتواند کاری را آنچنان که باید انجام دهد، آن کار را به دیگری تفویض مینماید.
ادعای تفویض دین به ائمه (ع) که به عنوان موضوع این تحقیق انتخاب شده است، از حساسیت ویژه‌ای برخوردار است زیرا اگر به درستی تبیین نگردد به شبهات تخریب گر مذهب شیعه دامن زده می شود.
در کتب روایی شیعه نظیر کتاب سلیم، بصائر الدرجات، الکافی و … بحث تفویض خداوند به مخلوق خویش مطرح شده است. این تفویض گاهی به صورت مطلق استعمال شده است و گاهی قیودی چون امر، امر خلق، دین، امر دین و … را با خود به همراه دارد؛ نیز افرادی که به آنها تفویض صورت گرفته است، گاه مردم عادی، گاه برخی پیامبران و در مواردی هم پیامبر خاتم (ص) و ائمه (ع) مفوض الیه هستند. نکته مهم در اینجا این است که هر چند در بین عالمان شیعه درباره مفوض فیه و مفوض الیه این روایات اختلاف نظر وجود دارد اما همگان بر این باورند که تفویض صورت گرفته از جانب خدا به معنای استقلال عبد از رب و نقص واجب الوجود نیست. فلسفه این تفویض چنانکه در روایات خواهد آمد سنجش میزان طاعت مردم و تکریم الهی خواص عباد است و از جهت ماهیت با تفویض انسان به انسان کاملا متفاوت است.
1-1. طرح مسأله
سخن از تفویض دین در منابع روایی شیعه آمده است؛ عالمان شیعه در رابطه با سند و دلالت این روایات اختلاف نظر دارند، برخی این روایات را مجعول می‌دانند، برخی سند روایات را صحیح می‌دانند، اما درباره دلالت آن آرای مختلفی دارند. گروهی تفویض بیان احکام، بیان علوم، تفویض امور سیاسی و گروهی دیگر تفویض جعل حکم شرعی را مدلول این روایات می‌دانند؛ برخی نیز در مفوض الیه روایات اختلاف دیدگاه دارند؛ مسأله اصلی این است که آیا این روایات از جهت سند و دلالت، تفویض دین به معنی تفویض جعل حکم شرعی به ائمه-علیهم السلام-را اثبات می‌کنند؟
1-2. سوال اصلی
آیا روایات شیعه، تفویض دین به معنی تفویض جعل حکم شرعی به ائمه-علیهم السلام-را اثبات می‌کنند؟
1-3. سوال‌های فرعی
روایات مربوط به تفویض دین در کدام یک از منابع شیعی و با چه کمیتی ذکر شده‌اند؟
روایاتی که در آن‌ها مسأله تفویض دین مطرح شده است، کدامند؟
این روایات از چه تعابیری در رابطه با تفویض دین استفاد کرده‌اند؟
هر کدام از این تعابیر با چه کمیتی در روایات آمده است؟
استنادات روایات برای اثبات تفویض دین چیست؟
از جهت سند وضعیت هر روایت چگونه است؟
دیدگاه عالمان شیعه درباره این روایات چیست؟
از جهت دلالت وضعیت هر روایت چگونه است؟
1-4. فرضیه تحقیق
تفویض دین به ائمه به معنی تفویض جعل احکام شرعی و نه بیان احکام، تطبیق مصادیق بر احکام و…، گرچه به لحاظ وقوف ائمه بر ملاکات احکام محال عقلی نیست ولی به جهت نبود نص قطعی بر وقوع آن، قابل اثبات نیست. برای دفع این تعارضها ناگزیر باید اطلاق دین در این راویات را به برخی از جنبه های خاص دین مانند بیان احکام و… مقید نمود.1
1-5. اهداف
هدف از این تحقیق بدست دادن مبنایی صحیح از جایگاه تفویض دین در روایات است که دو ثمره مهم خواهد داشت. یکم، شناخت بهتری از اهل بیت (ع) حاصل میشود. دوم، پیشنیاز لازم برای پاسخ و نقد شبهات را فراهم میکند.
1-6. ضرورت
عدم بررسی مسأله تفویض دین به ائمه (ع) از یک طرف موجب افراط و تفریط در شناخت ایشان شده است و از طرفی دیگر شبهاتی را در این زمینه ایجاد کرده است. از این رو در ابتدا ضرورت دارد وضعیت تفویض دین در روایات بهدرستی روشن شود تا بتوان پاسخگوی شبهات بوده و شناخت درستی از اهل بیت (ع) بدست آید.
1-7. روش تحقیق
در این رساله روش تحقیق به صورت کتابخانهای است.
1-8. پیشینه تحقیق
ملا صالح مازندرانی در شرح اصول کافی وعلامه مجلسی در “مرآه العقول” مبسوطترین شرح را بر احادیث تفویض دین نگاشته‌اند. در ادامه سید عبد الله شبر در “مصباح الانوار”، امام خمینی در “اربعین حدیث” و برخی از اساتید معاصر که در بخش گزارش دیدگاهها در همین رساله درباره ایشان سخن گفتهایم ، درباره تفویض دین به ائمه مباحث مفیدی را مطرح کردهاند. تفاوت اساسی این رساله با کارهای پیشین در این موارد خلاصه میشود:
1.منابع روایی 5 قرن نخست، همچنین کتاب‌های مئه منقبه، الاختصاص، کشف الغمه، تهذیب الاحکام، بحارالانوار، وسائل الشیعه و مستدرک الوسائل جستجو2 شده‌اند و در نهایت روایات مرتبط با تفویض دین انتخاب و ترجمه شدند.
3. روایات نمایه زنی شده‌اند و سپس نمایه‌ها دسته بندی و در نهایت الگویی آماری و نموداری ارائه شده است. در این الگو موارد متعددی مشخص شده اند. مثل این که در مجموع چند بار سخن از تشریع در نماز، در کل روایات به میان آمده است.
4. با استفاده از منابع ثمانیه رجالی (رجال النجاشی، رجال ابن غضائری، فهرست الطوسی، رجال البرقی، رجال الطوسی، رجال ابن داود، رجال الکشی، الخلاصه للحلی) همه روایت بررسی سندی شده‌اند.
5. الگویی آماری و نموداری از وضعیت راویان و روایات ارائه شده است.
6. تمام روایات تحلیل دلالی شده‌اند.
7. دیدگاه عالمان دینی درباره تفویض دین و روایات آن جمع آوری و سپس بر اساس دلالت سندی و دلالی روایات، حتی المقدور این دیدگاه ها تحلیل شده‌اند.
1-9. مفاهیم اصلی
1-9-1. تفویض
“تفویض” از ریشه ” ف و ض” اشتقاق گشته است، ثلاثی مزید و صیغه اول ماضی آن “فَوَّضَ” است که در کتب لغت آن را “واگذار کردن امری به دیگری و حاکم کردن او در آن امر” و نیز ” توکل در امری بر دیگری” معنا کردهاند:
خلیل بن احمد فراهیدی (م 175 ق) درباره “فَوَّضَ” میگوید: “فوضت إلیه الأمر أی جعلته إلیه”3: امر را به او تفویض کردم یعنی کار را برای او قرار دادم.
احمد بن فارس بن زکریا (م 390 ق) چنین آورده است: “فَوَّضَ یدل علی اتکال فی الامر علی آخر و رده الیه، ثم یفرع فیرد الیه ما یشبهه… و من ذلک قولهم باتو فوضی ای مختلطین و معناه ان کلا فوض امره الی الاخر”4: “فَوَّضَ” یعنی توکل در امری بر دیگری و واگذار کردن آن کار به او، سپس تفریع شد و در معانی شبیه آن به کار رفت… و بر این اساس است قول ایشان [عرب] شب را صبح کردند فَوَضَی، یعنی مختلط، و معنای آن ایناستکه هر کدام کارش را به دیگری واگذار نمود.
جوهری (م 393 ق) درباره “فَوَّضَ” میگوید: “فَوَّضَ الیه الامر ، ای رده الیه”5: کار را به او تفویض کرد یعنی به او واگذار کرد.
ابن منظور (م 717 ق) نیز “فَوَّضَ” را چنین معنا میکند: “فَوَّضَ إِلیه الأَمرَ: صَیَّرَه إِلیه و جعَلَه الحاکم فیه”6: کار را به او تفویض کرد یعنی کار را به سوی او گرداند و او را در آن کار حاکم کرد.
تفویض در اصطلاح فقه، قرآن، احادیث، کلام، عرفان، حقوق و مدیریت نیز به معنی واگذار کردن کار به دیگری استعمال شده است .
در قرآن “أُفَوِّضُ” تنها کلمهای است که از ریشه (ف و ض) اشتقاق یافته است و به معنی سپردن به خداست.7
“فَسَتَذْکُرُونَ ما أَقُولُ لَکُمْ وَ أُفَوِّضُ أَمْری إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصیرٌ بِالْعِبادِ.”8
تفویض در احادیث شیعه دارای معانی متعددی است. بر اساس آن چه “دانشنامه جهان اسلام” در تبیین واژه تفویض بیان کرده است میتوان پنج معنی زیر را برای تفویض در روایات در نظر گرفت.
یکم. واگذاری امور به خداوند.9

دوم. واگذارکردن برخی امور دین و شریعت ، مثلاً افزودن تعداد رکعات نماز یا تعیین فرایض به پیامبر اکرم و اهل بیت (علیهم السلام).10
سوم.واگذار کردن اموری چون خلقت جهان و روزی دادن و میراندن و زنده کردن مخلوقات به پیامبر و ائمه (علیهم السلام).11
چهارم. واگذاری امور مختلف اجتماعی به پیامبر (ص) و ائمه (ع)، مانند: واگذاری امر تعلیم و تأدیب مردم، بیان علوم و احکام دین بنا به صلاحدید خود یا گزینش روش تقیه، اختیار ایشان در اینکه بنا به مصالح خود گاه بر اساس ظاهر شریعت حکم کنند و گاه مطابق علم خود حقیقت احکام را بیان نمایند و اختیار اعطای انفال و خمس و مانند اینها بنا به ارادهی خود.12
پنجم. معنای دیگر تفویض در احادیث ، تفویض تشریعی خدا به انسان‌هاست ، به این معنا که خداوند انسانها را در تکالیف و اعمالی که باید انجام دهند یا ترک کنند، به خودشان واگذار کرده و در واقع تکلیف را از آنان برداشته است . این معنای تفویض در احادیث نفی شده است . لازم? این معنا از تفویض ، استقلال انسان در افعال اختیاری و نفی قضا و قدر در این افعال و عجز و ضعف خداست ، چنان که در احادیثی از ائمه اطهار این معنا ذکر و صریحاً رد و نفی شده است.13
در این رساله منظور از “تفویض” همان معنی لغوی واگذار کردن کاری به دیگری است ولی بنابر شواهد قطعی عقلی و نقلی، نمیتوان این واگذاری را به گونهای تفسیر کرد که به نقص واجب الوجود و استقلال ممکن الوجود ختم شود.
1-9-2. امر
“امر” در لغت دارای دو معنای فرمان و کار است. ابن منظور در معنای “امر” از عبارت “نقیض النهی” و “الحادثه” تعبیر میآورد.14 و در “کتاب العین” نیز قریب به همین معنا برای کلمه امر آمده است با این تفاوت که در این کتاب تعبیر “واحد من امور الناس” ذکر شده است.15
در قرآن کلمه “امر” 28 بار آمده است که یا به معنی فرمان است و یا به معنی کار.16 راغب اصفهانی هم “امر” را در قرآن به معنی شأن (کار) میداند و معتقد است این کلمه لفظ عامی است که شامل افعال و اعمال میگردد.17
“أمر” در روایات علاوه بر معنای فوق گاهی به معنای مشورت به کار رفته است نظیر روایتی که در آن پیامبر (ص) میفرماید: “إن‏ أمیری‏ من الملائکه جبریل”: مشاور من از میان فرشتگان، جبریل است.18
در این رساله منظور از “امر” در ترکیب “امر دین” همان مفهوم عام همه افعال و اقوال است که راغب اصفهانی بیان کرده است و “امر دین” هم ناگزیر شامل همه اعمالی میشود که به دین مربوط میگردد چه در حوزه اجرا و چه در حوزه قانونگذاری.
1-9-3. دین
برای دین در لغت معانی گوناگونی ذکر شده است مانند: جزا، طاعت، حساب، عادت، استعمال، حکم، قهر، قضا و داوری.19
برای دین در اصطلاح نیز تعاریف متعددی بیان کردهاند. شریعت، طریقت و شریعت و نیز قراردادهای الهی که به پیامبر (ص) ابلاغ شده است، از معانیی است که “دایره المعارف تشیع” آن را به عنوان تعریف دین بیان میکند.20 “دایره المعارف فارسی” دین را اینگونه معنی میکند: “مجموعه عقاید موروث مقبول در باب روابط انسان با آنچه مبداء وجود خوانده تواند شد و التزام بر سلوک و رفتار بر مقتضای آن عقاید.”21
در این رساله منظور از دین مجموعهای از احکام، اخلاق و عقاید فردی و اجتماعی است که از طریق وحی و الهام به معصومین ابلاغ شده است و آنان این مجموعه را در اختیار بشر قرار دادهاند.
1-9-4. ائمه
ائمه از ریشه (اَمّ) اششتقاق گشته است. “اَمّ” در لغت به معانی قصد، طریق، قدّام و … است و امام به معنی کسی است که قومی به او اقتدا میکنند چه آن قوم بر صراط مستقیم باشند و چه از گمراهان.22
در اصطلاح قرآنی و روایی، امام به کسی گفته میشود که گروهی او را پیشوا و رهبر خویش قرار دهند. راغب اصفهانی میگوید: “امام کسی است که عدهای به او اقتدا کنند چه انسان باشد که به سخن و عمل او اقتدا کنند و یا کتاب باشد و یا غیر از این موارد باشد، چه حق باشد و چه باطل و جمع آن “ائمه” است.”23
در این رساله منظور از ائمه، امامان دوازدهگانه مذهب شیعه اثنی عشری است که به اعتقاد شیعیان همه آنان معصوم بوده و از جانب خداوند برای امامت امت نصب شدهاند.
1-9-5. روایات
روایات جمع روایت و روایت در لغت به معنی شعر و حدیث است.24
روایت در اصطلاح خبری است که از طریق نقل به پیامبر یا امام میرسد.25
در این رساله منظور از روایات، اخباری است که از پیامبر (ص) و دوازده امام شیعه اثنی عشری نقل شده است.
1-9-6. شیعه
بر اساس گفته ابن منظور در “لسان العرب”، شیعه دارای دو معنی است. یکم، گروهی که بر کاری توافق کنند. دوم، گروهی که از گروه دیگری پیروی کنند.26
شیعه در اصطلاح به گروهی میگویند که معتقد به خلافت و امامت بدون فاصله علی بن ابی طالب (ع) بعد از پیامبر خاتم (ص) هستند.27 از این گروه “نوبختی” با نام شیعه علی بن ابی طالب یاد میکند28 شیعه دارای فرق مختلفی هستند که مشهورترین آنها شیعه اثنی عشری(دوازده امامی) هستند.
در این رساله منظور از شیعه، شیعه اثنیعشری و منظور از روایات شیعه، روایاتی هستند که از قول پیامبر اکرم (ص) و یا یکی از امامان دوازده گانه شیعه اثنیعشری نقل شدهاند.
فصل دوم:
روایات و ترجمه
مقدمه
در منابع متعدد شیعه روایات مربوط به تفویض دین وجود دارد که برخی از منابع، از منابع دیگر روایت را نقل و تکرار کرده‌اند؛ در این بخش، روایات غیر تکراری را آورده‌ایم. اگر بین چند روایت تفاوت جزئی متنی و یا تفاوت سندی بود، یک راویت را در متن و بقیه را تنها با ذکر تفاوت‌ها و بیان منبع در بخش پاورقی ذکر کردیم اما اگر تفاوت‌ها قابل توجه بود هر دو روایت را در متن آورده‌ایم. گردآوری روایات بر اساس دلالت احتمالی بر تفویض دین بوده است یعنی اگر روایتی چه به صورت قطعی و چه به صورت احتمالی بر تفویض دین دلالت داشت آن را آورده‌ایم. ممکن است روایتی نظیر روایت اول بر تفویض امر دلالت کند اما چون مراد از “امر” نیز محتمل است که “امر دین” باشد -چنان‌که در روایت 35 آمده است: “فوض الینا امر الدین”- از این رو این روایات و نظیر آن را هم آورده‌ایم و این که آیا این روایت قطعا بر تفویض دین دلالت می‌کند یا نمی‌کند را در فصل تحلیل روایات، بررسی کرده‌ایم. نیز در ذیل هر روایت پس از ترجمه29، بخش‌های مرتبط‌تر با تفویض را به صورت نمایه ذکر کردیم.30
2-1. متن روایات، ترجمه و نمایه‌ها
1. ابن سنان عن المفضل بن عمر قال قال لی أبو عبد الله (ع)31 إن الله تبارک و تعالى توحد بملکه فعرف عباده نفسه ثم فوض إلیهم أمره و أباح لهم جنته فمن أراد الله أن یطهر قلبه من الجن و الإنس عرفه ولایتنا و من أراد أن یطمس على قلبه أمسک عنه معرفتنا ثم قال یا مفضل و الله ما استوجب آدم أن یخلقه الله بیده و ینفخ فیه من روحه إلا بولایه علی (ع) … .32
ترجمه: مفضل بن عمر از امام صادق (ع) نقل کرد: “همانا خداوند -تبارک و تعالی- در فرمانروایی بر مخلوق خویش بیهمتاست؛ پس خود را به بندگانش، شناساند سپس امر خود را به آنان واگذار نمود و بهشت خود را برایشان قرار داد؛ پس اگر خداوند بخواهد قلب هر کسی را پاکیزه نماید – چه جن باشد و چه انس – ولایت ما را به او میشناساند و هر کسی اگر بخواهد قلبش را نابود سازد معرفت ما را از او باز میدارد؛ سپس امام فرمود: ای مفضل قسم به خدا آدم سزاوار آفرینش نگشت مگر بهخاطر پذیرش ولایت علی (ع)”.
نمایه:
شناخت خدا
تفویض امر به بندگان
2. عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ رِبْعِیٍّ عَنْ زُرَارَه عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (ع) قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَا یُوصَفُ وَ کَیْفَ یُوصَفُ وَ قَالَ فِی کِتَابِهِ وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ فَلَا یُوصَفُ بِقَدَرٍ إِلَّا کَانَ أَعْظَمَ مِنْ ذَلِکَ وَ إِنَّ النَّبِیَّ (ص) لَا یُوصَفُ وَ کَیْفَ یُوصَفُ عَبْدٌ احْتَجَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِسَبْعٍ وَ جَعَلَ طَاعَتَهُ فِی الْأَرْضِ کَطَاعَتِهِ فِی السَّمَاءِ فَقَالَ وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ مَنْ أَطَاعَ هَذَا فَقَدْ أَطَاعَنِی وَ مَنْ عَصَاهُ فَقَدْ عَصَانِی وَ فَوَّضَ إِلَیْهِ وَ إِنَّا لَا نُوصَفُ وَ کَیْفَ یُوصَفُ قَوْمٌ رَفَعَ اللَّهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ هُوَ الشَّکُّ وَ الْمُؤْمِنُ لَا یُوصَفُ وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیَلْقَى أَخَاهُ فَیُصَافِحُهُ فَلَا یَزَالُ اللَّهُ یَنْظُرُ إِلَیْهِمَا وَ الذُّنُوبُ تَتَحَاتُّ عَنْ وُجُوهِهِمَا کَمَا یَتَحَاتُّ الْوَرَقُ عَنِ الشَّجَرِ.33
ترجمه: زراره از ابی جعفر (ع) نقل کرد: “همانا خداوند -عز و جل- وصف نمیشود و چگونه وصف شود در حالی که در کتاب خویش فرمود: “بزرگی خدا را آن چنان که شایسته است، نشناختند”؛ پس وصف نمیشود به قدری مگر آن که بزرگتر از آن است؛ و همانا پیامبر (ص) وصف نمیشود و چگونه وصف توان کرد بنده‌ای که خداوند -عز و جل- به هفت آسمان پوشیده گشته34 و اطاعت پیامبرش را برای اهل زمین مانند اطاعت او برای اهل آسمان قرار داد سپس فرمود: “و هرچه پیامبر برای شما آورد بگیرید و هرچه شما را از آن نهی کرد باز ایستید” و فرمود: “کسی که از او اطاعت کند از من اطاعت کرده و کسی که از فرمان او تخلف ورزد از فرمان من تخلف ورزیده است” و به او واگذار نمود و همانا ما اهل بیت وصف نمیشویم و چگونه قومی وصف گردد با اینکه خداوند پلیدی را که همان شک است؛ از آنان برداشته است و همانا مؤمن وصف نمیشود و مؤمن برادرش را ملاقات مینماید و با او مصافحه مینماید پس خداوند پیوسته به آن دو نظر رحمت مینماید و گناهان از چهره آنان فرو میریزد چنانکه برگ از درخت فرو میریزد”.
نمایه:
استناد به آیه “ما اتاکم الرسول…”
استناد غیر مستقیم به آیه “من یطع الرسول…”
تفویض به پیامبر (ص)
3. مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الْمِیثَمِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَدَّبَ رَسُولَهُ حَتَّى قَوَّمَهُ عَلَى مَا أَرَادَ ثُمَّ فَوَّضَ إِلَیْهِ فَقَالَ عَزَّ ذِکْرُهُ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا فَمَا فَوَّضَ اللَّهُ إِلَى رَسُولِهِ (ص) فَقَدْ فَوَّضَهُ إِلَیْنَا.35
ترجمه: محمد بن حسن میثمی: از امام صادق (ع) نقل کرد: “همانا خداوند -عز و جل- خود به تربیت پیامبرش پرداخت تا آن چنان‌که خواست او را پروراند سپس به او واگذار کرد آنگاه فرمود: سپس آنچه خداوند به رسولش واگذار کرده بود به ما واگذار نمود”.
تأدیب پیامبر (ص)
تفویض به پیامبر (ص)
استناد به آیه “ما اتاکم الرسول…”
تفویض امر به ائمه (ع) توسط خدا
تفسیر36 تفویض امر به ائمه (ع) توسط خدا به همان تفویض پیامبر (ص)
4. عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ یَحْیَى بْنِ أَبِی عِمْرَانَ عَنْ یُونُسَ عَنْ بَکَّارِ بْنِ بَکْرٍ عَنْ مُوسَى بْنِ أَشْیَمَ قَالَ کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) فَسَأَلَهُ رَجُلٌ عَنْ آیَه مِنْ کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَأَخْبَرَهُ بِهَا ثُمَّ دَخَلَ عَلَیْهِ دَاخِلٌ فَسَأَلَهُ عَنْ تِلْکَ الْآیَه فَأَخْبَرَهُ بِخِلَافِ مَا أَخْبَرَ بِهِ الْأَوَّلَ فَدَخَلَنِی مِنْ ذَلِکَ مَا شَاءَ اللَّهُ حَتَّى کَأَنَّ قَلْبِی یُشْرَحُ بِالسَّکَاکِینِ فَقُلْتُ فِی نَفْسِی تَرَکْتُ أَبَا قَتَادَه بِالشَّامِ لَا یُخْطِئُ فِی الْوَاوِ وَ شِبْهِهِ وَ جِئْتُ إِلَى هَذَا یُخْطِئُ هَذَا الْخَطَأَ کُلَّهُ فَبَیْنَا أَنَا کَذَلِکَ إِذْ دَخَلَ عَلَیْهِ آخَرُ فَسَأَلَهُ عَنْ تِلْکَ الْآیَه فَأَخْبَرَهُ بِخِلَافِ مَا أَخْبَرَنِی وَ أَخْبَرَ صَاحِبَیَّ فَسَکَنَتْ نَفْسِی فَعَلِمْتُ‏ أَنَّ ذَلِکَ مِنْهُ تَقِیَّه قَالَ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَیَّ فَقَالَ لِی یَا ابْنَ أَشْیَمَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَوَّضَ إِلَى سُلَیْمَانَ بْنِ دَاوُدَ فَقَالَ هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِسابٍ وَ فَوَّضَ إِلَى نَبِیِّهِ (ص) فَقَالَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا فَمَا فَوَّضَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَقَدْ فَوَّضَهُ إِلَیْنَا.37
ترجمه: موسى بن اشیم گفت: “نزد امام صادق (ع) بودم که مردى درباره آیه‏ای از قرآن پرسید و حضرت به او جواب فرمود، سپس مردى وارد شد و همان آیه را پرسید، حضرت بر خلاف آنچه به اولى فرموده بود، به او جواب فرمود، از اختلافگوئى آن حضرت آنچه خدا خواست در دلم وارد شد، بطورى که گویا دلم را با کاردها میبرند. با خود گفتم من در شام، ابو قتاده را که در یک واو و مانند آن اشتباه نمیکرد، ترک کردم و نزد این مرد آمدم که چنین اشتباه بزرگى میکند، در آن حالی که در این اندیشه بودم، مرد دیگرى وارد شد و از همان آیه سؤال کرد، حضرت بر خلاف آنچه به من و دو نفر قبل گفته بود، به او جواب فرمود، من دلم آرام گرفت، زیرا دانستم اینگونه جواب گفتن ایشان، تقیه است. سپس آن حضرت به من توجه کرد و فرمود: “ای پسر اشیم! خداى عز و جل امر را به سلیمان بن داود واگذار کرد و فرمود: “این بخشش ما به تو است؛ آنرا بیشمار ببخش یا نگهدار” وبه پیامبرش (ص) واگذار کرد و فرمود: “آن چه این رسول برایتان آورد بگیرید و آنچه شما را از آن نهی کرد باز ایستید” و آنچه خداوند به رسول الله (ص) واگذار نمود، همانا بما واگذار کرد””.
نمایه:
تفویض به سلیمان (ع)
استناد به آیه “هذا عطاءنا…”
تفویض به پیامبر (ص)
استناد به آیه “ما اتاکم الرسول…”
تفویض به ائمه (ع)
تفسیر تفویض به ائمه (ع) به همان تفویض پیامبر (ع)
5. حدثنا أحمد بن محمد عن الحسین بن سعید عن بعض أصحابنا عن سیف بن عمیره عن أبی حمزه الثمالی قال سمعت أبا جعفر (ع) یقول من أحللنا له شیئا أصابه من أعمال الظالمین فهو له حلال لأن الأئمه منا مفوض إلیهم فما أحلوا فهو حلال و ما حرموا فهو حرام.38
ترجمه: ابو حمزه ثمالی از ابا جعفر(ع) نقل کرد: “هرکس ما برای او چیزی را که از کار کردن برای ظالمین می‌رسد، حلال کنیم، آن برای او حلال است زیرا همانا امامانی که از ما هستند به آنان واگذار گردیده است بنابراین آنچه حلال کنند آن حلال است و آنچه حرام کنند، آن حرام است”.
تفسیر تفویض به ائمه، به حلال قرار دادن اموالی که در مقابل کار برای ظالمان حاصل می‌شود.
تفویض تحلیل و تحریم به ائمه (ع)
6. مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی زَاهِرٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ النَّحْوِیِّ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) فَسَمِعْتُهُ یَقُولُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَدَّبَ نَبِیَّهُ عَلَى مَحَبَّتِهِ فَقَالَ وَ إِنَّکَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِیمٍ ثُمَّ فَوَّضَ إِلَیْهِ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ قَالَ ثُمَّ قَالَ وَ إِنَّ نَبِیَّ اللَّهِ فَوَّضَ إِلَى عَلِیٍّ وَ ائْتَمَنَهُ فَسَلَّمْتُمْ وَ جَحَدَ النَّاسُ فَوَ اللَّهِ لَنُحِبُّکُمْ أَنْ تَقُولُوا إِذَا قُلْنَا وَ أَنْ تَصْمُتُوا إِذَا صَمَتْنَا وَ نَحْنُ فِیمَا بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا جَعَلَ اللَّهُ لِأَحَدٍ خَیْراً فِی خِلَافِ أَمْرِنَا.
عِدَّه مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِی نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (ع) یَقُولُ ثُمَّ ذَکرَ نَحْوَه.ُ39
ترجمه: ابو اسحاق نحوی از امام صادق (ع) نقل کرد: “همانا خدای عز و جل، پیامبرش را بر اساس محبت خویش تربیت نمود سپس فرمود: “همانا تو داراى اخلاق عظیم هستى” و آنگاه به او واگذار کرد و فرمود: “آنچه این رسول برایتان آورد بگیرید و آنچه شما را از آن نهی کرد باز ایستید” و باز فرمود: “هر کس از این رسول اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده است” سپس امام فرمود: “همانا پیامبر خدا (ص) کار را به على (ع) واگذار کرد و او را امین شمرد، شما تسلیم شدید و آن مردم انکار کردند، بهخدا ما دوست داریم شما را که هرگاه بگوئیم، بگوئید، و هرگاه سکوت کنیم، سکوت کنید، و ما واسطه40 میان شما و خداى عز و جل هستیم، خدا براى هیچ کس در مخالفت امر ما خیرى قرار نداده است””.
نمایه:
تأدیب پیامبر (ص) بر اساس محبت خدا
استناد به آیه “…انک لعلی خلق عظیم”
تفویض به پیامبر (ص)
استناد به آیه “ما اتاکم الرسول…”
استناد به آیه “من یطع الرسول…”
تفویض به علی (ع) توسط پیامبر (ع)
تفسیر تفویض به علی (ع) به امام قرار دادن علی (ع) توسط پیامبر (ص)
تسلیم شدن بعضی به تفویض علی (ع) و انکار دیگران
7. حدثنا محمد بن عیسى عن أبی عبد الله المؤمن عن إسحاق بن عمار عن أبی عبد الله ع قال إن الله أدب نبیه حتى إذا أقامه على ما أراد قال له وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِینَ فلما فعل ذلک له رسول الله (ص) زکاه الله فقال إِنَّکَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِیمٍ فلما زکاه فوض إلیه دینه فقال ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا فحرم الله الخمر و حرم رسول الله (ص) کل مسکر فأجاز الله ذلک کله و إن الله أنزل الصلاه و إن رسول الله (ص) وقت أوقاتها فأجاز الله ذلک له.41
ترجمه: اسحاق بن عمار از امام صادق (ع) نقل کرد: “خداوند -عز و جل- خود به تربیت پیامبرش پرداخت تا آن چنان که خود میخواست او را پروراند آنگاه به او فرمود: “به نیکیها فرمان ده و از جاهلان روی برگردان”، پس چون پیامبر (ص) امر خدا را انجام داد خداوند او را تزکیه فرمود پس گفت: همانا تو دارای اخلاقی عظیم هستی” پس چون او را تزکیه فرمود به او دینش را واگذار نمود پس فرمود: “آن چه این رسول برایتان آورد بگیرید و آنچه شما را از آن نهی کرد باز ایستید” پس خداوند خمر را حرام کرد و رسول الله هر مسکری را حرام نمود پس خداوند اجازه این کار را به او داد و خداوند نماز را واجب فرمود و رسول الله برای خواندن نماز اوقاتی را معین کرد پس خداوند انجام این کار را به او اجازه داد”.
نمایه:
تأدیب پیامبر (ص)
تفویض امر به پیامبر (ص)
استناد به آیه “ما اتاکم الرسول…”
تحریم خمر از سوی خداوند متعال
تحریم کل مسکرات توسط پیامبر (ص)
اجازه خداوند به تحریم کل مسکرات توسط پیامبر (ص)
نزول اصل نماز توسط خداوند متعال
تعیین وقت برای نماز توسط پیامبر (ص)
اجازه خداوند برای تعیین وقت نمار به پیامبر (ص)
8. حدثنا محمد بن خالد الطیالسی عن سیف بن عمیره عن ابی بکر الحضرمی عن رفید مولی ابن حبیره قال ابو عبد الله (ع) اذا رایت القائم اعطی رجلا مائه الف و اعطی آخر درهما فلا یکبر فی صدرک و فی روایه اخری فلا یکبر ذلک فی صدرک فان الامر مفوض الیه.42
ابن حبیره از ابو عبد الله (ع) نقل کرد: “زمانی که دیدی قائم به مردی صد هزار درهم و به دیگری یک درهم بخشش کرد نباید پذیرش این نوع بخشش برای تو دشوار باشد”.
و در روایت دیگری آمده است: “نباید پذیرش این نوع بخشش برای تو دشوار باشد زیرا امر به او واگذار شده است”.
نمایه:
تفسیر تفویض امر به قائم به حق اعطاء نامساوی مال به افراد
تفویض اعطاء و منع به قائم
9. مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ قَالَ وَجَدْتُ فِی نَوَادِرِ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لَا وَ اللَّهِ مَا فَوَّضَ اللَّهُ إِلَى أَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ إِلَّا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَ إِلَى الْأَئِمَّه قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِما أَراکَ اللَّهُ وَ هِیَ جَارِیَه فِی الْأَوْصِیَاءِ (ع).43
ترجمه: عبد الله بن سنان از امام صادق (ع) نقل کرد: “قسم به خدا، خداوند به هیچ یک از خلقش واگذار ننمود مگر به رسول الله (ص) و ائمه (ع)، خداوند -عز و جل- فرمود: “ما این کتاب را به حق بر تو نازل کردیم تا به آنچه خداوند به تو آموخته، در میان مردم قضاوت کنى” و این واگذاری در میان اوصیا (ع) نیز جاری است”.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

نمایه:
استناد به آیه “انا انزلنا الیک الکتاب…”
تفویض حکم به اوصیاء
تفویض فقط به پیامبر (ص) و ائمه (ع)
تفویض حکم به پیامبر (ص)
10. حدثنا یعقوب بن یزید عن محمد بن أبی عمیر عن إبراهیم بن عبد الحمید عن أبی أسامه عن أبی جعفر (ع) قال إن الله خلق محمدا (ص) عبدا فأدبه حتى إذا بلغ أربعین سنه أوحى إلیه و فوض إلیه الأشیاء فقال ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا.44
ترجمه: ابی اسامه از ابی جعفر(ع) نقل کرد: “خداوند پیامبر را عبدی آفرید سپس خود به تربیت او پرداخت تا به چهل سالگی رسید، آنگاه به او وحی را نازل فرمود و اشیاء را به او واگذار کرد پس فرمود: “آن چه این رسول برایتان آورد بگیرید و آنچه شما را از آن نهی کرد باز ایستید””.
نمایه:
عبد بودن پیامبر (ص)
تأدیب پیامبر(ص)
تفویض اشیا به پیامبر (ص)
11. أَبُو عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَه بْنِ مَیْمُونٍ عَنْ زُرَارَه أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا جَعْفَرٍ وَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) یَقُولَانِ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى فَوَّضَ إِلَى نَبِیِّهِ (ص) أَمْرَ خَلْقِهِ لِیَنْظُرَ کَیْفَ طَاعَتُهُمْ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآیَه ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فََانْتَهُوا.
مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَجَّالِ عَنْ ثَعْلَبَه بْنِ مَیْمُونٍ عَنْ زُرَارَه مِثْلَه.‏45
ترجمه: زراره از ابا جعفر و ابا عبد الله (ع) نقل کرد: “همانا خداوند تبارک و تعالی امر مخلوقاتش را به پیامبرش واگذار نموده است تا میزان اطاعت خلق را بیازماید؛ سپس امام این آیه را تلاوت کرد: “آن چه این رسول برایتان آورد بگیرید و آنچه شما را از آن نهی کرد باز ایستید””.
نمایه:
تفویض امر خلق (مخلوقات) خداوند به پیامبر (ص)
فلسفه تفویض: سنجش اطاعت عباد
12. عَلِیُّ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ یَحْیَى عَنْ أَبِیهِ عَنْ رِبْعِیِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ أَوْ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَمْرٍو وَ عَنْ رِبْعِیٍّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ الْوَلِیدِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ إِنَّ اللَّهَ أَدَّبَ مُحَمَّداً (ص) فَأَحْسَنَ تأدیبهُ فَقَالَ خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِینَ قَالَ فَلَمَّا کَانَ ذَلِکَ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ إِنَّکَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِیمٍ فَلَمَّا کَانَ ذَلِکَ فَوَّضَ إِلَیْهِ دِینَهُ فَقَالَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ فَحَرَّمَ اللَّهُ الْخَمْرَ بِعَیْنِهَا وَ حَرَّمَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) کُلَّ مُسْکِرٍ فَأَجَازَ اللَّهُ لَهُ ذَلِکَ وَ فَرَضَ اللَّهُ الْفَرَائِضَ فَلَمْ یَذْکُرِ الْجَدَّ فَجَعَلَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ (ص) سَهْماً فَأَجَازَ اللَّهُ ذَلِکَ لَهُ وَ کَانَ وَ اللَّهِ یُعْطِی الْجَنَّه عَلَى اللَّهِ فَیُجَوِّزُ اللَّهُ ذَلِکَ لَه.‏46
ترجمه: قاسم بن ولید از ابو عبد الله (ع) نقل کرد: “همانا خداوند خود به تربیت محمد پرداخت و او را به شایستگی تربیت نمود سپس فرمود: “گذشت پیشه کن و به نیکى‏ها فرمان ده، و از جاهلان روى بگردان” پس از آن امام فرمود: “پس زمانی که پیامبر (ص) چنین کرد، خداوند این آیه را بر او نازل فرمود: “و همانا تو دارای اخلاقی عظیم هستی” پس زمانی که پیامبر (ص) چنین کرد، خداوند دین خود را به او واگذار نمود و فرمود: “آن چه این رسول برایتان آورد بگیرید و آنچه شما را از آن نهی کرد باز ایستید و از خدا پروا کنید که همانا او عقابی شدید دارد” سپس خداوند، تنها خمر را حرام فرمود و رسول الله همه مسکرها را حرام نمود و خداوند اجازه این کار را به او داد و خداوند سهم ارث واجب را معین نمود ولی برای جد سهمی قرار نداد و رسول الله سهمی برای جد قرار داد و خداوند اجازه این کار را به او داد و قسم به خدا پیامبر (ص) بهشت را عطا خواهد نمود و خداوند اجازه این کار را به او میدهد”.
نمایه:
تأدیب پیامبر (ص)
حسن تأدیب پیامبر (ص)
استناد به آیه “خذ العفو…”
استناد به آیه “…انک لعلی خلق عظیم”
زمان تفویض: پس از انجام اوامر آیه “خذ العفو…”
تفویض دین به پیامبر (ص)
استناد به آیه “ما اتاکم الرسول…”
تحریم خمر توسط خداوند
تحریم خمر و دیگر مسکرها توسط پیامبر (ص)
اجازه خداوند به تحریم کل مسکرها
عدم قرار سهم ارث برای جد توسط خداوند
قرار سهم ارث برای جد توسط پیامبر (ص)
اجازه خداوند به قرار سهم ارث برای جد
13. مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى أَدَّبَ نَبِیَّهُ (ص) فَلَمَّا انْتَهَى بِهِ إِلَى مَا أَرَادَ قَالَ لَهُ إِنَّکَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِیمٍ فَفَوَّضَ إِلَیْهِ دِینَهُ فَقَالَ وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَرَضَ الْفَرَائِضَ وَ لَمْ یَقْسِمْ لِلْجَدِّ شَیْئاً وَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) أَطْعَمَهُ السُّدُسَ فَأَجَازَ اللَّهُ جَلَّ ذِکْرُهُ لَهُ ذَلِکَ وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَ وَ جَلَّ هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِسابٍ.47


پاسخ دهید